بگو داداش محمد

دیشب داشتیم همگی دور آفرین خانم میگفتیم ومیخندیدیم و اونم همچین نازمیکرد ومارو خصوصا بابائی روتحویل میگرفت ومیخندید ومرتب با گفتن    د د   که شروع حرف زدن اکثربچه هاست ماروبه وجدمیآوردو.... خلاصه اینکه هرکدوممون که باهاش صحبت میکرد میگغت بگوببببببابا ‘ یااینکه دست براش میزدیم واینکه چنددقیقه مشغولش بودیم  ‘ محمدکه کنارمانشسته بود بیشتر فوتبال رو تماشامیکردوحواسش اونجابود همینکه بازی تمام شد خیلی جدی آفرین رو چرخوندبایه حرکت سمت خودش وهمونطور جدی ادامه داد  :  بگو داداش محمد

من وبابا:تعجبخنده

عرفان :عصبانیخودخواه

/ 4 نظر / 6 بازدید
سهیلا مامان درسا جون

سلام مامانی هزار ماشاالله سه تا بچه تو این سن ؟ واقعا ایول داری آرام جون خدا برات نگهشون داره خوب شد آفرین خوشگل هم به جمعتون اضافه شد ها آخه دختر خدائیش یه چیز دیگه است الهی که همگی تنتون سالم باشه و خوشیهای زندگیتون هر روز بیش از پیش همراتون باشه راستی توضیحات بالای وبلاگت رو تنها به دو تا پسرات اشاره کردی ظاهرا قبل از دنیا اومدن خانم خانما بوده نمیخوای یه پ.ن. اضافه کنی واسه آفرین خانوم ؟

سمی

ماشالله به داداش محمد و داداش عرفان و ابجی کوچولو شون افرین جون[ماچ][ماچ][ماچ] خدا همتونو برای همدیگه نگه داره[قلب][قلب][گل][قلب][قلب]

مامان جون

سلام عزیزم چه جالب آفرین جون چندوقتشه مگه؟فک کنم خیلی پیشرفتش خوب بوده!!!مهرانه جون که تازه میگه بابا!

مامان جون

رلستی خوش بحال آفرین جون که اینهمه خاطرخواه داره!