روزهای آخر

سلام

میلادحضرت فاطمه زهرا (س) روز زن ومادرروبه همه مادرن وهمسران خوب وزحمتکش تبریک میگم وآرزوی خوشبختی وسعادت برای همه دوستان عزیزم دارم.

روزهای آخر! اولش قبول نمیخواستم کنم ,بعدش میخواستم از خیلیها مخفیش کنم,جلوترکه رفتم هرروز یک حس تازه,دوران خاصی بودکه گذشت, بارداری!!!!

شاید فقط چندروزدیگه باقی مونده باشه,حکمت خداازاین فرزند ,ازدادن یه دختر بعداز ٨سال که ماهیچگونه تصمیمی برای بچه دارشدن نداشتیم ونظم زندگیمون براساس ۴نفربرنامه ریزی شده بود روفقط خودخدامیدونه ومن فقط میتونم بگم:

خداگرزحکمت ببندد دری,زرحمت گشایددردیگری.

فرذابه بچه هاواقا رضا میرم تهران ,وقت زایمانمه,خیلی دلهره دارم,ترسه نمیدمنم, ضعفه نمیدونم,ترس سلامت نوزاده نمیدونم, دل کندن از پسرالحظه زایمانه نمیدونم, دلهره برخورد من ورضا باواقعیتی که خدای ناکرده خدابرامون بخواده,نمیدونم!!نمیدونم

فقط میدونم بدجور شده حالم ,نفس کشیدن برام سخت میشه یه لحظه, چرااینجوری شدم, نمیدونم.

همیشه احساس میکردم سلامتیم,خانوادم ,همسرم,بچه هام,وضعیت مالی وکاری و...به هرچیز نگاه میکردم نوری تازه بود دردلم برای ادامه زندگی ,حریص بودم به ساعت شبانه روزم ,به خوبی کردن درحدخودم به دیگران,خلقم باز بودم سعی میکردم بهتربرخوردکنم امانمیدونم چراالان اینجوری نیستم.

یه چیزهائی مثل رعدوبرق میادتوسرم ومیره وهمه چیز روبه چشمم تیره وتارمیکنه,

خدایا ناشکری نمیکنم وهمیشه به داده وندادت شکرکردم اما خیلی حس وحشتناکیه ,اگه به این میگن افسردگی یادلمردگی خوب شایدهمونه....نمیدونم.......

باخنده محمدوعرفان جون میگیرم وبا شنیدن آرام از دهن رضا دلم گرم میشه امادقیقه ای بعد.....

ذهنم خیلی درگیره وازچندجبهه بهش افکاری هجوم میارن که فقط ازخدا میخوام بهم آرامشی بده تا این چندروز بگذره .......     التماس دعا

/ 1 نظر / 19 بازدید
MA300D

سلام حاضر به تبادل لينک هستي؟