زندگی

سلام

بعداز مدت طولانی فرصت والبته توانی برای نوشتن پیداشد.

روزهای سختی بود , اینکه مامانم توی بیمارستان مشغول آنژیوگرافی بود و همونجامن ازطریق داییم که همون بیمارستان کارمیکنن متوجه فوت خالم درکربلاشدم و اینکه بازمثل  همیشه محکوم بودم به حبس  ناراحتیم درسینه به خاطرشرایط واطرافیان که البته بیشترازهمه مامانم دراون لحظه وزیردستگاه انژیوگرافی قلب و...

دیدن دخترهای خالم دراون غم وتلخی و....دیدن مادرم درشرایطی که باید استراحت و مراقبت داشتو.....چندروزطولانی شدن مراسم به علت مراحل ترخیص تارسیدن خاله مرحومم ازکربلا به دزفول و  ........ تکرار خاطرات اتفاق 15 سال پیش خودمون و حس تشییع  خواهرا وپدر و.....

کابوسهایی بود که هم طولانی شد وهم عین برق وباد گذشتو....

تشریح  غم بازماندگان رونکنم بهتره و خوشا به سعادت مادر مهربون وزحمت کش و دلسوزی که زائر امام حسین باشن ودر حرم مطهر همون امام بزرگوار به دیدارمعبود برندو ..فقط روز  تشییع تنها چیزی که ازدلم وزبونم میگذشت: خاله جون ,عزیزم ازهردری که ردمیشی وهرخوشی که برات به خاطر شفاعت امام بزرگوارت برات پیش میاد آزاده وآفرین روهم باخودت ببرو شفاعت اونهاروهم بخواه که خیلی سنشون کم بودو هیچ خوشی تواین دنیا نبودونکردن واون دنیا ایشالله.....

اماصبروآرامشی که خداوند به بندش میده واقعا عجیبه, صبر.....

/ 4 نظر / 22 بازدید
مامان دو گل

سلام آرام جون خوب شد اومدی تسلیت میگم خوش به سعادت خاله ت که در بهترین شهر خدا به دیدن خداش رفته ایشالا مامانتون هم بهتر باشن و خدا به همه شما صبر بده در غم فراق خاله تون و سایر در گذشتگانتون

مامان شهاب

آرام عزیزم من هم خاله ام رو از دست دادم (سفر راهیان نور،حتما یادت هست) خیلیییییییییییی سخته خیلییییییییییییی گرچه می دونیم باید خدا رو شکر کنیم بابت آبرویی که به اون ها داد ولی با دلتنگی که نمی شه کاری مرد عمیقا منو همدرد خودت بدون

فروغ(آیدین)

تسلیت میگم آرام جان

مادر کوثر

یا صبور و یا حلیم....[ناراحت]