یک روز ما

ساعت٧.٢٠دقیقه ازخونه زدیم بیرون وبچه هارورسوندیم مدرسه وحدود١٠دقیقه به ٨شرکت بودیم وشروع روزکاری سنگین ونفهمیدم کی ظهرشدکه چون بچه ا همیشه باسرویس میرن منزل مادرم وعصرهامیریم دنبالشون اماچون مادرجونشون اومدن دزفول گفتم بیان منزل که بچه هازنگ زدن که رسیدن خونه وتنها هستن ویادم اومدکه مادرجون دیشب رفتن منزل خواهرشون ومن فکرمیکردم هرجاباشن ظهرتشریف میارن منزل به خاطربچه ها ونگفتم برن منزل مامانم وتا ساعت ٣که میخواستن برن کلاس فوتبال یک سره به من تلفن میزدن وهم خودشون ناراحت بودن وهم تمرکز کاری من به هم میریخت وخلاصه ساعت٧از شرکت رفتیم دنبالشون وهردوروکه حسابی خسته بودن به کیک وآبمیوه دعوت کردیم توماشین وادامه کارها و٨رسیدیم منزل وواردشدیم که از شرکت تماس گرفتن که آقای مهندس برگرد....رضابنده خدابرگشت شرکت وبچه هاحمام ومن هم مشغول درست کردن عدس پلو به درخواست یکیشون ومرغ به درخواست دیگری وسیب زمینی سرخ شده به درخواست اون یکی وخودمم نخودی  که تلفن زنگ زدو یکی از زن دائیهام بود که گفتن دارن تشریف میارن عیددیدنیتعجبهوراخمیازهکلافه

لازم به ذکردیشب هم خاله همسرتشریف داشتن عیددیدنی منزل ما که تاحدود12.30طول کشیدورضاازخستگی کاروتنیس خوابید ومن همچنان مردعمل تا لحظه خداحافظی با خالهخمیازهکلافه

همینکه آقا رضاحدودساعت9.30برای باردوم ازشرکت رسیدن خونه دائی من وخانواده اومدن وماگشنه داشتیم به زورمهمونامون روباخوردن چای وآجیل ...همراهی میکردیم که دوباره از شرکت تماس گرفتن وآقاهمزمان بابلندشدن مهمونها رفتن برای بارسوم شرکت وهنوز تشریف نیاوردن ومن هم عین یه زن وفادارهنوز گشنم بعداز درست کردن اینهمه غذا ولی شام بچه هارودادم وهردوخسته فوتبال درخواب نازندخداروشکر.

میگم ها اونهایی روکه شاغلنددریابیم وبدون ناراحتی وگله مندی روزهای آخرهفته عیددیدنی شون روبریم دیگه تعطیلات که گذشته وخودبه خودغیبته زده شده اما واقعا"من 3شبه ساعت1میخواتم و6بیدارمیشم ویکسره درحرکتم همینطورهمسری بنده خدا.دارم فکرمیکنم رضابیادکدوممون حال داره ظزف غذاروبذاره توماکروفروروشنش کنه؟؟؟؟اصلا"کدوممون میتونه شام بخوره؟؟؟؟؟؟؟

یه نفردیروز به ماپیشنهاددادیارانه ها روماهانه برای بچه هامون پس انداز کنیم!!!!!!!!!!   

............یه مادردارم ویه خواهر،شایداگه گراهامبل محبت نکرده بودوتلفن رواختراع نکرده بود هیچ اطلاعی10روز 10روز وشایدبیشترازشون نداشتم..........اگه خدابخوادایشالله صاحب یه دخترهم همیشم از خدامیخوام دخترمن وقت بیشتری برای ابراز محبت وسرزدن به من داشته باشه باشه.

/ 3 نظر / 9 بازدید
آتنا

آرام جان سالام. من که بچه ندارم میرم سر کار میرسم خونه میفتم . نمیدونم شما با دوتا بچه چی کار میکنی؟[ناراحت]

SOMY

خسته نباشید خدا قوت [گل]

سلام

سلامت و موفق باشید انشا’الله خدا یه دخترم قسمتتون کنه " به قول یه بنده خدایی کسی که دختر نداره مزه زندگیو نچشیده !! ( اگه اینطور نبود خدا به بهترین بندش دختر نمیدا د) خدا حفظ کنه پسرای گلتونو .