سلام

سکوت خونه رو فراگرفته,پسرای صبورم خوابیدن,آفرین جونم وبابای مهربونش هم خوابیدن.

امروزهم مثل بیشترروزها پرکاربود وخوب خداروشکر.

صبح پسرهاروراهی مدرسه کردم ,آقرضاهم رفتن پیگیری کاراشون ومن چون تا7شرکت برنامه کاری داشتم قراربودصبح دیرتربرم سرکار, آستینهاروبالازدم وکمدای محمدوعرفان رومرتب کردم وناهار کتلت که هربارچندتاتوتابه میچیدم ومیرفتم دنبال بقیه کاراکه وقت کم نیارم ودوبارماشین لباسشویی روشن شدو داداشم اومدوزحمت بردن آفرین جون روکشیدوبعدازکارها.حاضرشدن غذا واقعایه دوش آب گرم میچسبیدو بعدهم شرکتو.... عصرازساعت4اداره کارجلسه اعتراض یه عده ازکارگرای شرکت وبعدازاون آقارضااومددنبالم ورفتیم خرید وحدود6بودرسیدیم خونه وهمون موقع خواهرم وهمسرشون هم رسیده بودن که دخترک رو بیارن وبه اصرارماقبول کردن شام پیش ماباشن وباکمک خواهرم والبته مامان غذایی حاضرکردیم و چون پسرا8تا9.3میرن باشگاه ماشام روبه تنهایی خوردیم وبعدازرفتن خواهرم بچه هااومد وشامشون خوردن باهمراهی مجدد آفرین خانم وبعدهمشون خوابیدن ومن یه مقدارمرتب کردم والان حس نوشتنم گل کردو اومدم...

خاله شدنم نزدیکه وفکرنکنم بتونم یه ذره ازمحبتهای خواهرم نسبت به بچه هام رو جبران کنم.

اماآفرین خانم در17ماهگی

متاسفانه یه کلمه بد یادگرفته ,آشغالخجالتخجالت

که دست میزنه ومیچرخه توی خونه ومیگه:آغغال آغغال ,آغغال آغغالعصبانی

هرچندساعت یه بار خودش خودش میگه: مممممممممممریم,(خاله مریم)

عرفان ومحمدروخوب صدامیزنه.

حمام وسرویس بهداشتی روکاملا تشخیص میده وبگیم برومیره توشون وامیسه تامابهش برسیم.

شیرروکه میگه ایش,خیلی خوب میدونه جای قوطی کجاست وجای شیشه واینکه باید آب توش بریزه والبته هروقت هم ایش مامان خواست که هیچ کدوم ایناروتحویل نمیگیره

امشب تامن وخواهرومامانم خواستیم دوکلمه بعدازمدتها باهم صحبت کنیم ,آفرین خانم یه دسته گل به آب دادخجالتنیشخند

دوست داشتم میشدیه تحقیقی بکنم ازهم سن وسالای خودم که پسراشون هنوزکوچیکن ببینم دوست دارن عروس آیندشون چه ویژگیهایی داشته باشه؟؟؟

هنوززوده واسه این سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 2 نظر / 18 بازدید
زهرا

سلام چقدر عجله داری آرام جون مطمئنا دختری که با نظارت مامانی مثل تو بزرگ میشه همه شرایط لازم رو خواهد داشت. نباید بهشون سخت گرفت. بذار کودکی کنه[قلب][ماچ]