سلام

ازشنبه مسئولیت آفرین خانوم باخودمه چون مامانم چندروزی نیست وکارهای من سخت شده. 

شنبه باخودم آوردمش شرکت و همکاران محترم حسابی کمک حال بنده بودن و صدای خنده وشادی دخمل پیچیده بودو ...

دیروز مهمون زندائیش شد و من هم 7صبح شرکت 9:30 مدرسه بچه ها جلسه قبل ازامتحانات عرفان و10:30 جلسه محمد و 12 مجدادشرکت .

معلمهاشون خداروشکرازهردوراضی بودن وصحبتهایی پیرامون امتحانات و نحوه کمک در ایام امتحانات به بچه ها وزمان تعطیل شدن مدارس وبعدازاون برنامه های تابستانی که درهمون مدرسه خودشون دارن صحبت شد وخداروشکربرنامه های خوبی دارن, اگرایشالله انجام بشه.

شب بابابا تماس گرفتیم وبابچه ها باهاشون صحبت کردیم وحسابی دلش واسه بچه ها خصوصامیدونید دیگه دخترا که هم بابایی هستن وهم باباها خیییییییییییییییییلی دخترهاشون رودوست دارن  تنگ شده و ایشالله آخرهفته به سلامت برمیگرده .

داشتم باخودم فکرمیکردم آدما خوبه که همیشه خودشون باشن, فکرمیکنم گاهی که میخواییم خیلی شبیه اونایی که قبولشون داریم باشیم... .. ولش کن شاید نتونم خوب حرفم روبزنم وخرابش کنم. 

/ 5 نظر / 6 بازدید
مامان شهاب

چند روز پیش رفتیم سینما "قلاده های طلا" چندتا خانواده با بچه های کوچیک اومده بودن اونم سانس 11 و نیم به برادرم گفتم تصور کن شهاب الان اینجا بود برادرم گفت : واااااای حتی تصورم هم لاممکنه [نیشخند]

صبور

سلام خداقوت پر توان باشی بانو [گل]

مامان جون

خسته نباش خانم و البته دلتنگ نباش به دوش کشیدن مسئولیت بچه ها اونم تنهایی خداییش خیلی سخته! آقای شوهر و مامان خانومی زود برگردین لطفا(اینو به جای شما گفتم)[نیشخند]

مامان شهاب

روزت مبارک آرام خانم

فهیمه

قال رسول الله صلی الله علیه وآله : اِذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ، کَقِطَعِ الَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ . هنگامی که فتنه ها، هم چون پاره های شب تاریک، شما را در خود پیچید، برشماست که به قرآن تمسک جویید. اصول کافی ج2ص459