جنگ!!!!!!

سال59عموی بزرگم شهیدمیشن درحالیکه 2دختر8و6ساله داشتن ویک پسر1.5ساله وخانمشون باردارهستن, سختی زندگی بعدازایشون درشرایط سخت جنگ نبودامکانات و نبودسرپرست نیازی به بازگوکردن نداره وبرهمه عیانه.

پدرمن که برادردوم بودن درحایکه یک دخترداشتن وسال60هم من وخواهردوقلوم به دنیامیآییم هم غم نبود برادررودارن, هم مشکلات طبیعی زندگی خودشون , هم جنگ و..... درحدتوان  ووسعت محبتش هیچ کوتاهی ازاولادبرادرشون نکردن تا جایی که ازدواج2دخترایشون کاملا ازهمه نظرباحمایت و کنترل پدرم انجام شد وپسراشون هنوزبه سن ازدواج نرسیده بودن که سال76 پدرمن هم دارفانی رووداع گفتن وبعدازاون تصادف وحشتناک ازکنارما رفتن.

عموی دیگری دارم که ازلحاظ روحی ازپدرمن ضعیفترهستن وواقعا این سختیها وغم برادرها همیشه درچهرش دادمیزنه,واقعا باهاش دوست هستم وجز بهترین نفرهاست درزندگی من .

درجشن ازدواج من وخواهرم وبرادرم ایشون واقعا هرکاری ازدستش برمیاومد که ماروخوشحال کنه درحدتوانش انجام میداداما هم اون وهم همه میدونیم که جای خالی پدرباهیچ چیز وهیچ کس پرنمیشه,امامن به نوبه خودم ازبودن ایشون خوشحال وراضی بودم ودلگرم وخداروشکرمیکنم که کسی درکنارماهست که بشه هاله ای ازچهره پدرمون رودرچهره ایشون ببینیم.

اما غرض ازاین توضیحات طولانی ,

عموی عزیزم, دیشب جشن ازدواج دخترت بود, برای من ,خوب ازچهرت مشخص بود داری طوری رفتارمیکنی که یک قدم یا یک لبخند بیشترازاونی که درجشن ماها انجام دادی انجام ندی, 

متوجه بودم  که حتی نمیخوای دلتنگیت برای دخترت مشخص باشه که مبادافکرکنیم بین ماواون فرقی قایل شدی, اینکه سعی میکردی حواست بیشتربه ما همسرهامون وبچه هامون باشه ....اینکه مارومیزبان بدونی نه میهمان.....

قدرتمام خوبیهای خالصانت رو میدونم و ازصمیم قلب ازبودنت خداروشکرمیکنم و بهترین آرزوهاروبرای خودت وخانوادت دارم .

/ 2 نظر / 18 بازدید
زهرا

خدا عموی شهید و پدر نازنینت رو رحمت کنه و عموی مهربونت رو حفظ کنه[قلب]

مادر کوثر

خدا یا همه ی خوبان در پناه تو.... عزیزم خیلی وقت بود به اینجا سر نزده بودم مرسی که اومدی و خبر بودنت رو دادی و تونستم طعم شیرین پست هات رو بچشم و باهات همدل بشم و .... عالی بود. ممنونم [گل] [قلب] [ماچ]