شیر

امروز زودتر حاضرشدم که باآقا رضا بریم سرکار‘ آفرین وداداشاش خواب بودن وقبل از بیدار شدنشون ‘ برادرم قراربود بیاد وبچه ها روببره پیش مامانم .‘ سعی میکردم کارام رو آهسته انجام بدم که دخمل بیدارنشه ازدررفتم بیرون وخواستم دررو ببندم که صدای تلپ تلپ پاهای کوچولوش رو که روی کفپوش میخورد شنیدم ونزدیکترکه شد گفت ماما !ماما!     تصورکنید بااون صدای قشنگ و کودانه و خواب آلود وانگارکه مچ منو گرفته باشه خیلی جدی گفت  :     ام ! 

خندیدم ,سلام صبح به خیربهشگفتم کفشم رودرآورم وبردمش که یه شیشه شیردرست کم براش وبذارمش توی تختش شاید بخوابه تادائیش برسه که همینکه شیشه روتوی دستم دید بازخیلی جدی گفت:  ام ام و با جدیت تمام دست به یقه من شد.

به آقای همسر خبردادم که باید چندقیقه ای منتظر بشه , درحالی ک داشت شیرمیخورد , قربون صدقش میرفتم وخداروشکرمیکردم که نعمت دادن شیر به دخترم روازمن دریغ نکرده وباوجود خوردن شیرخشک وغذا و ساعتهای طولانی ازمن دور بودن بازهم میتونم اون رودرآغوش بگیرم وبهش شیربدم وهم دخترم وهم خودم به آرامش درکنارهم بودن برسیم.خداروشکر

/ 7 نظر / 17 بازدید
سما

نازي.h[ماچ]وقتي بچه ها رو از شير ميگيريم كمتر بغل ماماناشون ميرن.واقعا بايد قدر اينروزهارو بدونيم.[قلب][گل]

مامان شهاب

واقعا این خونه گذاشتن بچه ها خیلی سخته همه اش باید دلت پیشش باشه حتی وقتی مطمئنی جاش خوبه

سلام

کاش به منم سر میزدی!میدونم گرفتاری

سلام

یادم رفت بگم...جدی لذت میبرم از نوشته هات.وقتی دلم از اقای همسرنم و پسر ها میگیره میام اینجا و..... دعا گوی تو هستم

سلام

یادم رفت بگم...جدی لذت میبرم از نوشته هات.وقتی دلم از اقای همسرم و پسر هام میگیره میام اینجا و..... دعا گوی تو هستم....بیا پیشم

سلام

خوشحالم کردی [بغل][بغل] متاسفم اینا فقط مال دخترته!_به باباش نگو ما پسر داریم_ اره داشتم میگفتم مال دخترمونه![پلک][بغل]

مامان جون

به نظرمن قشنگترین قسمت مادرشدن همین شیردادنشه!