عروسک

ظهرباماشین شرکت رفتم کاربانکی شرکت روانجام بدم وسریع باراننده برگردم دوباره شرکت ,ازبانک که بیرون اومدم تندوتند سوارماشین شم از بس گرمم بود,چشمم خورد به یه عروسک فروشی ویهودلم خواست برم توش وعین ندیدبدیدایه عروسک دخترخوشگل انتخاب کردم و پولش روبدنون اینکه چونه بزنم دادم و رفتم سوارماشین شدم وبرگشتم شرکت و..فکرکنم اولین ویاروآخرین ویارم بودقلب

 

/ 0 نظر / 15 بازدید