امروز خانم خانما از صبح محکم وتند تندمیگه  ماما   ماما   ,

 داره با تمام وجود به من میگه ماما و زودترازاون که فکرش روبکنم کاملترصدامیزنه وبعدهم یکی یکی کلمات دیگه رویادمیگیره و.... عین محمدمهدی وعرفان وبقیه بچه ها... 

خیلی حس قشنگیه وخوشحال میشم وذوق میکنم اما کمی که فکرمیکنم میبینم ته دلم میلرزه و جای فکرداره برام که میتونم لایق گفتن این واژه باشم ومیتونم درراه رسیدن به موفقیت و رضایت اززندگیش ورضایت خداازاون و دوفرزند دیگم همراه وکمک حالشون باشم؟

باباهنوزنیومده , همیشه ماموریت میره وماتنها میمونیم امااین دفعه چون مسیرش دورتره برای ما دلتنگی بیشتردرست کرده. 

بچه ها این روزها خیلی خوشحالن و مرتب توفکراینن که ایشالله صاحب پسرخاله میشن یادخترخاله, ومن بهشون میگم فعلا دعاکنید ایشالله خاله ونی نی وباباجونش صحیح وسالم باشن وبعداز9ماه به سلامت دنیابیاد هرکدومش بود شیرییییییینهقلبقلب

/ 3 نظر / 18 بازدید
مامان شهاب

برای شما که سه تا هدیه آسمونی داری حتما مزه شنیدن این کلمه خیلی ملموس تره هروقت به این وب میآم و پست جدید می خونم با کلی انرژی می رم خونه

مامان جون

مبارک باشه خاتون نگرانی جزئ لاینفک مادر بودنه عزیزم...