سلام

دوهفته گذشته شلوغ بودند و پرکار‘روزاربعین که اگه خداقبول کنه نذری درست کردیم و خودم شخصا آشپزی فسنجون روبه عهده گرفتم والحمدلله از عهدش با کمکهای فراوان ه مسر براومدیم و ایشالله لیاقت وتواناییش رو داشته باشیم تاهرساله درست کنیم .

24ماه صفرهم روضه زنانه داشتیم که   بازهم همراهی همیشگی وخالصانه همسرم  باعث شد اگه خداقبول کنه به خوبی برگزاربشه وبعدازاون کارهای شرکت وروضه 5روزه منزل مامانم وواکسنهای 18ماهگی آفرین خانم وبعدهم ماموریت کاری وخانوادگی به تهران و .... 

چندروزی که تهران بودم باخواهرم و امیرحسین کوچولوکه مامانشو برای امتحانات دانشگاه همراهی کرده بود مهمان مادرشوهر بودیم واسباب زحمت ایشون که البته بهانه ای بود برای دیدن آفرین خانم که تنها نوه دختر مادرجون هستن فعلا!!

بازهم همراه همیشگی من وهمسرم ‘مامان مهربونم بودکه زحمت کشیده وپیش پسرا موندن و به درس وتکالیف وغذا وبرنامه های دیگشون رسیدن تا همسرم هم به مشکلی برنخورن .

امروز ازصبح با بچه هابه تکالیفشون رسیدگی کردیم وعصرباهم یک ساعتی به پارک رفتیم وبعدخرید وخونه وشام وتلویزیون و

الان همگی خوابیدن ومن فرصتی پیداکردم تاچنددقیقه ای برای خودم باشم و بخونم وبنویسم وببینم والبته چای داغی درکنارهمسربنوشم.

خداروشکرمیکنم که همه چیزبه خوبی میگذره اما نگرانیهایی که روزبه روز میخونیم ومیبینیم همراه یک مادروپدره که سه فرزنددارن ودارند توی این مملکت واین شرایط زندگی میکنندوجودداره که فقط باامیدوتوکل به خدا میشه آرامش گرفت‘ 

امیدهاونگرانیهای همزمانی که باعث میشه دراین مقطع اززندگی اینها ازخیلی ازمسایل دیگه مثل سرزدن به فامیلی که خوداونها خیلی جویای احوال مانیستن‘

مثل کوتاه کردن مو یا باافتخارتنها رانندگی کردن وخریدمنزل چون ثابت کنم که میتونم تنهایی خرید کنم!!!!!!چون خیلی بیشتراز این مسیله ودرجریان کارهای مهمتری من وهمسرم از تواناییهای هم باخبرهستیم‘ 

مثل اینکه اگر حرفی یاداستانی رو از یک نفر تعریف کنم تا حرفی برای گفتن داشته باشم شخص شنونده برداشت کنه که من تمام عمرم رو پای تلفن و رفت وآمدبه خونه دوست وآشنا میگذر ونمو..

پسرها اینقدرغرق بزرگ شدنشون هستن که گاهی دلم تنگ میشهواسه بچه گیهاشون اماحتی فرصت نمیکنم آلبوم عکسهای کوچیکیشون رونگاه کنم.

آفرین داره جلوی چشممون بزرگ میشه ماشالله وخانم میشه طوری که حسابی از پوشک پوشندمون به پاش  شاکیه واعتراض میکنه‘ غذاشوباقاشق وچنگال بزرگ دوست داره بخوره و  تلفنرو دوست داره جواب بده وخودش شامپومیزنه و .... اگه صدای من یاباباشوبشنوه که به پسرامیگیم درس بخونید اون خیلی جدی میره کتاب ودفترای داداشاشومیاره ویکی یکی میده دستشون ومیگه: عپان!درس!!! 

ممد!!!درس!!!

خودشم میشینه ومینویسه کنارشون.

پسرخاله چهل روزش که گریه میکنه‘خیلی باعجله ونگران میگه:مریم ‘ نی نی ایش!

(خاله مریم به نی نی شیربده)

امروزتوی پارک سوارماشین برقی شده بودوموقع پیاده شدن اینقدرگریه کردکه باباش گفت یه باردیگه بشین و     ...کشید به بارچهارم که باباش باهاش صحبت کردو گفت همین یکبارفقط میذارم بشینی وبعدباید دربیای وخانم قبول کردو ومن چشمم آب نمیخورد ‘اما بعدازپایان اون دور خیلی مودب رفت بغل بابا جونش!!!!!

خدایا ازآرامش وزیبایی که به زندگی ما عطاکردی بینهایت شکر وسپاست میکنم 

خدایا ازسلامتی و زندگی سالم ورزق وروزی حلالی که نصیب ماکردی سجده شکر به جامیآرم

خدایا عاقبت همه مارو به خیربفرما و  یک لحظه ازیادخودت غافل نکن و کمکم کن تاهیچوقت دچارغرور‘ خودخواهی ‘وناامیدی نشم.

/ 5 نظر / 6 بازدید
آپلودپا

آپلود نا محدود فايل،آپلود با لينک مستقيم،آپلود هر فایل تا سقف 200 مگبایت،ماندگاری همیشه فایل ها بر روی سرور،دارای پنل کاربری،آپلود همزمان 20 فايل،آپلود با پسوند های گوناگون آهنگ،فیلم،عکس، متن و... ؛ آپلودپا مکانی متفاوت برای آپلود فایل های شما http://uploadpa.com

رضا

سلام اومدم سر زدم بهتون خوب بود میتونه بهترم باشه.به منم سر بزنید ممنونم از شما

مستانه

سلام مستانه هستم انصافا وبلاگ خوبی داری بهت سر زدم تو هم به من سر بزن و آدرستو برام بذار

سلامت باشید عزیزم

مادر کوثر

برگی از فصل کوچکی از زندگی یک نمای ظاهرا تکراری اما دوست داشتنی از این دید و بررسی کلی و جذاب و خانوادگی خوشم اومد [قلب]