آخرساله وشلوغیم حسسسسسسسسسسسسابی , خداروشکر هم کارشلوغه هم خونه, فکرکنید, امسال ماباید واسه سه تابچه لباس عیدبخریم
وهنوزنخریدیم 
میخواستیم واسه خونمون مبل جدیدو تلویزیون و....خلاصه خریدکنیم که توی این شلوغیها سعی کردیم فراموشمون بشه تا نریم وقیمتهای نجومی رونبینیم ودلمون نترسه از وضع تورممممممممممم.
یه چیزی رومیخوام بگم , خدائیش اولش ازفکرداشتن سه تابچه خیلی میترسیدم ونگران بودم ازهمه نظر, اماالان من وباباشون خدائیش لذت میبریم از داشتن بچه ها و اینقدراحساس شادی ورضایت میکنیم که به هرکدومشون فکرمیکنیم ودرمورد اون صحبت میکنیم حس میکنیم تک فرزنده .... خداروشکروایشالله خدا به هرکی از نعمت بچه اونم سالم وسلامت محرومه خدابهش عطاکنه.
مشکلاتشون هم شیرینه , دعواهاشون باهمدیگه و شوخیهاشون باهمدیگه.
وقتی قربون صدقه هم میرن ووقتی طاقت همدیگه روندارن حتی یه لحظه.
همش روباهم داریم تجربه میکنیم, موقع غذاخوردن هیچکدومشون حوصله آفرین رونداره( من عادتا نی نی روپای سفره میشونم البته باظرف غذای خودش نه غذای سفره ) و کنارمن وبابا میشینه ومابهش میرسیم. ازخواب که بیدارمیشه هردو والبته من وبابا مشتاقن که بگیرنش و کلی باهاش بازی کنن . هردودستورات لازم رو درمورد خرید عروسک واسباب بازی واسه خواهرشون میدن والبته من وبابا بیدی نیستسم که بااین بادا بلرزیم وکارخودمون رومیکنیم وبه مقدارکم خرید های واجب بسنده میکنیم
عید که میشه بیشترخوبیهای اطرافیانمون به ذهنمون میرسه وعیدکه میشه دوست داریم بهترین شرایط رو درزندگیمون ازهمه لحاظ تنظیم کنیم تا بهترین لحظات روبا دوستان واطرافیان وخانوادمون داشته باشیم.
عیدکه میشه بیشترقدرداشته هامون رومیدونیم , عیدکه میشه رنگ وبوی زندگی ...